محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1022
مرآة البلدان ( فارسى )
توقف ننموديم و از ميان جنگلستان سخت و عرصههاى پردرخت به حفرهء كنده كه موسوم به جركلباد و از بناهاى صفويه است رسيديم . جر در لغت فارسى جايى دريده و بريده و كنده را گويند . در زمان سلاطين صفويه ، طايفهء تراكمه از سمت گرگان و استرآباد به حوالى اشرف به دزدى مىآمدند . شاه عباس فرمان داد از حد كوه تا لب دريا خندقى عميق طولانى چهار فرسخ و عمقا ده ذرع كندند و راهى باريك از معبر خيابان كه دو طرف آن جنگل است گذاشتند و در آنجا مستحفظين گماشت . در واقع سد طرق تراكمه بود و سواره و پياده به جمعيت نمىتوانستند از آن جانب به استراباد و كلباد و اشرف و غيرهم تركتاز آرند . حالا به مرور دهور آن جر انباشته شده و اشجار رسته . معذلك عبور از آن به صعوبت ممكن مىشود . الحاصل از بلوك انزان گذشته وارد نوكنده گشتيم . بيست و سيم در نوكنده كه اصل انزان است به سر برديم و فرداى آن روز على الصباح روانهء كرد محله شديم . همهجا در خيابان شاه عباس عبور نموده به خانهء رضا قلى خان سدن رستاقى آمديم . بامداد از آنجا راه استرآباد گرفتيم . چون چند فرسخ راه طى كرديم به امامزاده رسيده فرود آمديم و در ناپار آسايشى نموده بعد از نماز عصر به جانب استرآباد رفتيم خانه و آلاچيقهاى تركمان از دور نمايان بود . جنگل و درخت كم شد و زمينها سبز و چمنها زياد . بالاخره وارد استراباد شده در وسط باغى در عمارت كلاه فرنگى كه از بناهاى بديع الزمان ميرزا ولد مرحوم ملك آرا و بر فراز آن عمارتى چهار فصل ساخته بودند منزل نموديم . براى فرستادهء خان خوارزم نيز قريب بههمين محل اطاق تحتانى معين شده بود . ذكر شهر استراباد استراباد شهرى است از اقليم چهارم به جرجان و قاعدهء آن ملك است . چون گرگينميلاد شهر گرگان آباد كرد مساحت دايرهء او چهار فرسنگ بود و آن را نشستنگاه خود قرار داد . خربندگان و استران او به مرتعى و چراخورى آمدند و درآن متوقف شدند و به طول مدت خانهها ساختند و آن را استراباد خواندند [ و به مرور آباد شد و گرگان آباد ماند . بالجمله استراباد گاهى به واسطهء همسايگى مورد زحمت و خرابى و زمانى